خانه دیدگاه خیزش دختران انقلاب (که نام همه‌ی ماست)/ عاطفه رنگریز

خیزش دختران انقلاب (که نام همه‌ی ماست)/ عاطفه رنگریز

۰
0
454

بیدارزنی: آنچه  اتفاق افتاد

۷ دی ۱۳۹۶ دختری در خیابان انقلاب بر روی جعبه‌تقسیم برق، روسری خود را به نشانه‌ی اعتراض، به چوب گره کرده و تکان می­دهد.  فردای آن روز در مشهد، مردم به خیابان میایند و جرقه‌ی خیزشِ دی‌ماه ۹۶ زده می­شود. در ۹ بهمن، دختران دیگری نیز به اعتراض به حجاب به خیابان میایند و خیزش دخترانِ انقلاب رقم می­خورد؛ دو موجِ اعتراضاتِ سراسری نان، کار، آزادی.

 ضرورت بررسی دختران خیابان انقلاب در کلیت و خاص­ بودگی

با توجه به اینکه خیزش دخترانِ انقلاب و خیزشی که از مشهد شروع شد، دو موجِ اعتراض­های سراسری تلقی شده است و بررسی رابطه این دو حائز اهمیت است، در این متن سعی می­شود که هم رخدادِ دختران انقلاب ذیل  اعتراضات سراسری بازخوانی شود و هم خاص بودگی آن مورد کند و کاو قرار گیرد.

در واقع دختران خیابان انقلاب و قیام فرودستان دو روی یک سکه‌اند، همان‌طور که آزادی و عدالت. تأکید بر تافته جدا بافته نبودن دختران خیابان انقلاب از  قیام فرودستان، اولاً به ریشه مسئله حجابِ اجباری در وضعیت ساختاری برمی­گردد و دوماً به پیوند اعتراض به حجابِ اجباری با اعتراض به وضعیتِ معیشتی.

همچنین اگر بناست تفسیر (خوانش) به کارِ تغییر جهان آید، باید تفسیری از جنس پس زدنِ گفتمان رایج و ایدئولوژی حاکم  باشد؛ و  رسالتِ متن، عقب نیفتادن از واقعیتِ جامعه  است. از آنجایی که خیزشِ دخترانِ خیابان انقلاب توانست زنگِ صدایِ فرودستان را به صدا درآورد و جامعه­ را وادار به شنیدن کند، پس آن باید هم در کلیت وضعیت ساختاری خوانده شود و هم در منحصر به فرد بودنش.

 ایدئولوژی حاکم و  سرکوب صداهایِ فرودستان

ایدئولوژی حاکم، ایدئولوژی است که هویت‌سازی می­کند و به انقیاد در می­آورد. با همین هویت‌سازی  ایدئولوژیک، جنسِ دوگانه زن و مرد رقم می­خورد و با طرق مختلف ستم جنسیتی اعمال می­شود؛ و در نتیجه تبعیض شکل می­گیرد و مجموعه‌ای از قانون‌های نوشته و نانوشته در جامعه جاری می­شود. تبعیضی که اساساً خشونت‌آمیز است و عریان­ترین این خشونت ایدئولوژیک، حجابِ اجباری است.

از طرفِ دیگر، گفتمانِ تک‌صدایی- که تنها صدای مسلط را می­شنود و اساساً صدای مسلط را می­سازد، گفتمانی که صدای فرودستان و اقلیت‌ها را به روشمندی خودش سرکوب می‌کند – سبب می­شود که صداهای فرودستانی چون زنان، نه دیده و نه خوانده شود. در واقع ایدئولوژی حاکم که برسازنده‌ی ستم جنسیتی است با ابزار فرهنگ­سازی، با توجیه دینی و … در تمامِ جامعه خودش را تسری می­دهد: از تولید محتوای کتاب آموزشی در مدارس تا اعمال تبعیض‌های مختلف در حوزه اشتغال. در واقع نقطه محوری تظاهرات سراسری، اعتراض به وضعیت ساختاری و ایدئولوژیک­ آن بود؛ ایدئولوژی که پشتوانه اعمالِ سیاست­های تبعیض‌آمیز در ابعاد اقتصادی، فرهنگی و… است. تظاهراتی برای نان، کار، آزادی.

به زنگ در آمدنِ صدای فرودستان با دختران انقلاب

ایدئولوژی حاکم است که نشنیدنِ حضور و اعتراضِ زنان را از اسفند ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۸  رقم می­زند؛ و گفتمانِ مردسالارانه و تک­صداییِ سنت اندیشه نیز، صدای زنان را پس می­زند و باز تولیدگر ستم جنسیتی می­شود. از همین رو تاکنون تاریخ به دستِ قدرتمندان ساخته شده است؛ اما خیزش دخترانِ انقلاب نویدی است برای ساختِ تاریخی از آنِ خود؛ و به چشم آوردنِ حکایتِ دخترانِ قوچان[۱] تا دخترانِ خیابانِ انقلاب.

در واقع اعتراضِ دختران خیابانِ انقلاب هم به دلیلِ فرمِ اعتراضی­ متفاوت­ و هم به دلیلِ آگاهیِ زنان به ستمِ موجود، توانست منعکس شود و تک­صدایی موجود را درهم شکند؛ زیرا که فرم اعتراضی آن توانست بر مناسباتِ جامعه نور بی اندازد و تبعیضِ وضعیتِ کنونی را عیان کند. کنش دختر انقلاب به سانِ قهرمان (دختر ِ لال) «ننه دلاور و فرزندان او» برتولت برشت با بر طبل کوبیدن در پشت‌بام خانه، صدای فروخفته‌اش را به صورت نمادین فریاد زد و گوش کَر جهانیان را وادار به شنیدن کرد.

فراروی از کمپین چهارشنبه‌های سفید

گرچه کنش دختر خیابان انقلاب به چهارشنبه‌های سفید و کمپین آزادی یواشکی منتسب شد، ولیکن آنچه که مشهود است فراروی دخترانِ خیابانِ انقلاب از این جریان است. با وجود برحق بودنِ مطالبه این جریان، باید اذعان کرد که فرم این کمپین برای اعتراض، راه به جایی نخواهد برد و تنها کارکردِ این کمپین تاکنون وجه  طعنه­ آمیزش  به نبودِ آزادی بوده است؛ زیرا که آزادی اساساً با یواشکی جمع ­ناپذیر است و تنها با وجودِ حقِ برابر و وجود عدالت درونِ سیستم سیاسی معنا می­یابد. معنایی که با وجودِ بنیاد دوگانه قانونِ الهیاتی و ساختارِ اقتصادی نئولیبرال از معنای خودش تهی شده است.

از اینرو آزادی یواشکی، طعنه­وار توانست پشتوانه حجاب به عنوانِ فرهنگ و خواستِ مردمی را به چالش بکشد؛ اما به دلیلِ یواشکی بودن و فرمِ اعتراضش نمی­توانست موفق باشد؛ زیرا آزادی یواشکی صرفاً در وجه سلبی تعریف شده است: طعنه به نبودِ آزادی و همچنین در نظر نگرفتن مفهوم آزادی و نقش کنش و عاملیت برای خواستِ آن. از همین­ رو فرمِ اعتراضی­اش محدود به بازنمایی در فضای مجازی و قدم به قدم می­شود؛ اما آنچه که دخترانِ خیابانِ انقلاب را متمایز می­کند، خواستِ برحق آزادی است و نه آزادی یواشکی. آن‌ها به نبودِ حق و برابر و عدالت و نبودِ آزادی اعتراض می­کنند: اعتراض به تبعیض. اعتراض به توجیهاتِ ایدئولوژیکی قانونِ نوشته و نانوشته با فرهنگ و شرع و بازار و…

از همین روست که به خیابان آمدن، تعیین­ کننده است؛ زیرا آزادی معنا نمی­یابد مگر در ساحت سیاسی و علنی بودنش و به چالش کشیدن مجموعه قوانین حاکم و خیابان‌هایی که به نفع سیاست‌های طبقاتی، جنسیت­ زده و توسعه شهری و… اشغال شده است؛ خیابانی سامان­دهی­ شده از کودکِ کار و دستفروش و معتادان و نوعِ پوشش و لباس…

از این رو خیزش دختران انقلاب و خیزش دی ۹۶ هر دو در خیابان معنا می­یابد، اعتراض مردمانِ محروم و طردشده برای پس گرفتنِ خیابانِ اشغال شده، اشغالی با اعمالِ تبعیض و سیاست توسعه شهری و پاکسازی و…

اعتراض به حجاب: اعتراض به آپارتاید (تبعیض) جنسی

«چیزی برای از دست دادن نداریم مگر زنجیرهایمان» دخترانِ خیابانِ انقلاب بر اساس محتوای همین گزاره به خیابان آمدند؛ اعتراض به حجاب اجباری/تبعیض. در واقع از زمانی که حجاب از آموزه‌ی دینی به قلمرو سیاسی وارد ­شده است، به مجموعه‌ای از تکنیک‌ها برای پیشبرد اهداف خود بوده است؛ حجاب: پرده­ای که حائل بین دو چیز است و در پرده کردن، بازداشتن از درآمدن و…

در‌واقع اجباری شدن قانونی حجابْ سرآغاز تبعیض سیستماتیک است… زیرا که به‌منزله‌ی پرده­ای بین زن و مرد کارکرد می­یابد و از این رو ایدئولوژی در سطوح متفاوت (تحصیل، رفاه، اشتغال، …) دو جنس متفاوت (زن و مرد) را مدام برمی­سازد و زنان به‌عنوان جنس دوم، هویت می­یابند. همین اجبارِ در پرده ماندن به  معنی تفاوت و تبعیض است و نبودِ برابری و حقِ برابر و آزادی. در پرده ماندنی با توجیه الهیات و با اعمالِ قوانینِ نوشته و نانوشته. در پرده افکندنی که در تمامِ حوزه­ها نمود پیدا می­کند از پوشش تا ارزان­سازی نیروی کار زنان و…

از طرفی همین پرده-حجاب  در سطح ساختارِ سیاسی حاکم با ساختارِ سیاسی دیگر است. شرق در برابر غرب، خودی و ناخودی. ساختاری که دین و مدرنیته با هم سازگار می­شوند برای مدرنیزاسیون و پیشبرد سیاست‌های نئولیبرالی با تکیه بر فرهنگِ دینی؛ و در نتیجه‌ی ساختار اقتصادی و اندیشه الهیاتی و تبعیضِ ایدئولوژیک است که اعتراض پا می­گیرد؛ خیزشی برای حق­خواهی و خواستِ عدالت و آزادی.

آزادی و عدالت دو روی سکه: نان و کار و آزادی

درکِ خیزش، مستلزم شناخت درست از وضعیت ساختاری جامعه است؛ ساختارِ اقتصادی نئولیبرالی و از طرفِ دیگر ایدئولوژی الهیاتی؛ اراده قدرت حاکم. در واقع شوریدن بر اراده‌ی قدرت حاکم و خواستِ حق خویش، پروژه آدم سازی (سوژه-منقاد) ایدئولوژی را متوقف می­کند و خود را در خیابان خارج از سیستم انقیاد قرار می­دهد و این بار اوست که اعاده حق‌خواهی و بر حق بودن می­کند. در همین لحظه است که سوژگی متفاوتی رخ می­دهد، سوژگی که با آگاهی به خیابان میاید و برون از فرم سلطه و انقیاد حاکم بر آن اعتراض می­کند. در واقع سوژگی برای خواستِ حق برابر و فریاد زدن نان، کار، آزادی.

و در نقطه‌ای که خواستِ حق برابر و آزادی و عدالت به میان میاید و اعتراض به تبعیض وضعیت ساختاری موجود با سوژگی رقم می­خورد و کلیت سیستم حاکم به سوال کشیده می­شود، ارتباط میان دختران خیابان انقلاب و قیام فرودستان آشکار می­شود.

به عنوان مثال، ۴۰ زنی که در ایذه بازداشت شده‌اند، با دختران خیابان انقلاب در پیوند است، پیوندی که در سیاست­های اقتصادی و ایدئولوژی موجود برقرار است، از انقیاد فرودستان تا سیاست­های توسعه‌ای که کشور را با بحران محیط‌زیست روبه رو کرده است. از تفکیک جنسیتی گرفته تا نبودِ حق تحصیل به دلیل فقر ساختاری در سیستان و بلوچستان و…

از این‌رو انتقاداتی نظیر حق انتخاب حجاب جدا از مسئله نان و اقتصاد است، کاملاً بی­معناست؛ چون این‌گونه  تحلیل­ها به دام افتادن در گفتمانِ مسلط قدرتی است که پیش­فرض جدایی عدالت و آزادی را پیش می­کشد،  پیشاپیش زنان را جنس دوم تلقی می‌کند و با دوگانه­ انگاری حکم می­دهد. این همان گفتمانی است که رابطه­ی بین روسری و توسری را نمی­بیند؛ نمی­بیند که زن­ها با نماد روسری، از عدالتی که به‌ظاهر حق همگان هست، سالیان است که محروم مانده‌اند.

دختران انقلاب تیغ خود را بر پاشنه آشیل کلیت ساختاری حاکم (بنیاد دوگانه دین و بازار) می­کشند؛ همان نقطه دوگانگی جنسیتی و از طرفی توانمندسازی زنان، هم حفظ خانواده و هم تأمین نیروی کار ارزان با زنان، هم حق تحصیل و هم بیکاری و بیگاری، هم روسری و هم توسری.

اما سوژگی زنان متولد شد، زیرا که این­ همان «یا روسری یا توسری» و ماهیت این «یا» ی دروغین فاش شد.

رخداد دختران انقلاب/خلق سوژگی

رخداد اعتراضِ دختران خیابان انقلاب هم به دلیل فرم یکه و تنها به خیابان رفتن­ و هم دست گذاشتن بر پاشنه آشیل این سیستم تبعیض، نتوانست مصادره یا نادیده گرفته شود. چون تصویر آن‌ها توانست پرده‌ای که مانع دیدن می­شد را بدرد و ابهام اجباری بودن حجاب را در قانون را آشکار کند. در مقابل این قانون مبهم و تبعیض­گرا طغیان کند و همچنین توانست خود را تکثیر کند؛ زیرا که گفتمان فعلی قدرت، نتوانست این به صحنه آمدن را دفرمه کند؛ و پرده‌ی ساختگی میان زن و مرد به زمین فرو افتاد و مرد و زن به سانِ دیگری فروشکست و سوژه‌های انقلابی فارغ از جنسیتِ برساختهِ ایدئولوژی (چه مرد و چه زن) یکی پس از دیگری  به صحنه آمدند و گوش‌های کر را واداشتند که بشنوند که ما تنها نیستیم و ما زنان زحمتکش علیه ارتجاع و ستم متحد می­شویم …

و در نهایت به خیابان آمدن چه در اعتراض به بیکاری باشد و چه بیگاری، چه روسری و چه توسری، چیزی نیست جز اعتراض به وضعیت ساختاری سیاسی حاکم؛ و بی‌گمان این سوژگی متولد شده است، تولدی دیگر و فارغ از جنسیت و ایدئولوژی حاکم. سوژگی که با فریادِ اسم من اسم همه‌ی شماست، نویدِ امکانِ نوین است.

.

[۱]                             . نگاه کنید به حکایت دختران قوچان، افسانه نجم‌آبادی.